• افراد آنلاین : 0
  • بازدید امروز : 20
  • بازدید دیروز : 45
  • بازدید این هفته : 921
  • بازدید این ماه : 4345
  • بازدید کل : 512178
  • ورودی موتورهای جستجو : 1887
  • تعداد کل مطالب : 1183


عنوان محصول اول

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

عنوان محصول دوم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

عنوان محصول سوم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

عنوان محصول پنجم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول
عشق و زندگی ستارگان سینما
بازديد : iconدسته: خانه بخت شماره 15

فاطمه گودرزی

نوجواني من در مقطع انقلاب بود، و طبيعتاً خالي از رمانس و تخيلات رمانتيك و آرمانهاي شخصي، آن دوران زير لايهي از رويدادها و دگرگونيها مدفون شد و اجازه هيچ ابراز وجودي نبود، اما از آن جا كه خدا ياور بود از ابتداي جواني عاشق شدم و دولت عشق آمد و از بلايا مصون ماندم و تا امروز.

ماه چهره خلیلی

اگر مردي بخواهد به خاطر حرفهام با من زندگي كند و يا به خاطر بازيگر بودنم از ازدواج با من طفره برود و طاقت مشهور بودن زنش را نداشته باشد و اين قدر اعتماد به نفسش كم باشد، اصلاً نميخواهم با چنين شخصي آشنا شوم. البته اگر گمان ميكنيد اين حرفه باعث ميشود كه به دليل بازيگر بودن با آدمهاي زيادي آشنا بشويم. بايد بگويم كاملاً در اشتباهيد. محيط كاري ما بسيار محدود است ميآييم كارمان را ميكنيم و ميرويم.

مرد ايده آل من در زندگيش هدف و انگيزه دارد، اما من در هدفهايش گم نميشوم يعني من با هدفهايش جلو ميروم، تعادلها را رعايت ميكند، بايد مرد خوبي براي همسرش و پدر خوبي براي فرزندانش باشد به كار و زندگي به يك ميزان اهميت دهد دلش پاك باشد و …

اما یک نکته مهم هم هست اگر من كسي را انتخاب كنم و فكر كنم انتخاب درستي كردهام اما پدر و مادرم با منطق و دليل انتخاب مرا زير سوال ببرند، قبول ميكنم. به هر حال من دوست دارم یک عروسی باشکوه داشته باشم.

خيلي با شكوه، روي عرشه يك كشتي بزرگ و يك عالمه آتش بازي؟!

آزاده پور مختار

عروسي ما (من و هرمز هدايت) خیلی جمع و جور و کوچولو در حدود۶۰ نفر میهمان داشتیم البته خب در هر دوره ای فرق می کند آن زمان کاملاً نسبت به حالا برعکس بود و همه چیز جمع و جور بود ولی شیک و لوکس در حد خودش و یکی از ویژگی های عروسی ما این بود که در دوران حکومت نظامی بود و ما به جای شام نهار دادیم برای عروسی! چون ساعت ۹ حکومت نظامی بود و میهمانان باید می رفتند و چون فقط فامیل های نزدیک و دوستان صمیمی بودند، ظهر همه آمدند و نهار خوردیم و قبل از ساعت ۵/۸ شب هم رفتند. بقیه که دوستان بودند و چند نفر از نزدیکان شب ماندند که به آن ها هم غذای سرد دادیم به اصطلاح حاضری و کلاً خوش گذشت. چون برنامهريزي همه مراسم هم با من بود خيلي هم شيك بود.

ما یک کار جالبی هم در عروسی مان کردیم که یکی از دوستان من که الان در ایران زندگی نمی کند مأمور انجامش شده بود. یک سبد بزرگ غنچه گل رز خریدیم . او جلوی در ایستاد و هر میهمانی که وارد می شد یک شاخه گل رز به او می داد. خانم ها گل را به یقه پیراهن یا موهایشان می زدند و آقایان روی یقه کتشان وصل می کردند. همه میهمانان گل داشتند. فيلمبردار مراسم هم ايرج راد بود.

ورقا عامری

ورقا عامري همسر كمند، آن روزها كه حدود سيزده سال پيش ميشود من در يكي از نشريات كار ميكردم. همراه سردبير مجله براي يك مصاحبه با كمند به خانهشان رفتيم و من همان جا در همان جلسه احساس كردم آن چه را ميخواهم در وجود كمند پيدا كردم بعد به بهانه عكس گرفتن قضيه كش پيدا كرد. من چند تا عكس از كمند گرفتم و مدتي براي دادن عكسها وقت گذراني كردم. يك بار گفتم عكسها خراب شده و بايد يك بار ديگر بيايم براي عكاسي و يك بار هم بهانه ديگري و قضايا همين طور ادامه پيدا كرد تا ازدواج.

هرمز هدایت

از آشنايياش با همسرش آزاده پورمختار ميگويد:

بالاخره، ديگه … بله … البته يك دوراني به صورتي جلو رفت كه بايد ميرفت چون اصلاً روابط آن زمان طور ديگري بود. و مدرنيته اجتماعي تازه داشت شكل ميگرفت اما طبيعتاً رابطه استاد و شاگردي ميتوانست بهانه باشد كه در نهايت تبديل شود به چيزي كه الان شما دربارهاش حرف مي زنيد. قضيه با كار شروع شد، دوستي پيش آمد و عشق و تا اين جا كه الان هستيم.

به نظر من این که اصلاً عروسی هایی با خرج چند ده ميليون می تواند برگزار شود حاصل پول های بادآورده و نتیجه تازه به دوران رسیدگی است. یعنی در هیچ جای دنیا شما چنین اسراف هایی مگر در سطح ستاره های سینما و افرادی متعلق به طبقات خاص جامعه نمی بینید.

ایرج نوذری

ازدواج من عاشقانه بود و يك سال با خانواده همسرم رفت و آمد كرديم و بعد رسيديم به ازدواج

من و همسرم هر دو از ميهمانيهاي نهار خوشمان نميآيد به خصوص اگر ظهر جمعه باشد و من معمولاً به اين جور ميهمانيها نميروم، اما در آن جمعه خاص نميدانم چه طور شد كه وقتي خانم «مهين كسمايي» هنرمند گرانقدر دوبله كه از دوستان خانوادهگي ما بود ميهماني داد من رفتم، همسرم هم از دوستان دختر خانم كسمايي بود. من آن روز چون در فيلم روز واقعه بازي ميكردم ريش داشتم و با يك ظاهر متفاوت كه ظاهر خود واقعيام نبود به ميهماني رفتم او هم آن روز با هميشهاش فرق داشت و بعدها گفت كه از فرط بيحوصلهگي بر خلاف هميشه كه آرايش ملايمي دارد غليظ آرايش كرده بود، يعني حتي از نظر ظاهر هيچكدام شبيه مواقع معمولي خودمان نبوديم. اما وقتي او را ديدم طور ديگري به دلم نشست، بعد پيشنهاد دادم كه بيشتر آشنا شويم چند جلسه اول خودمان و بعد هم حدود يك سال معاشرت خانوادگي داشتيم كه منجر شد به ازدواج.

کمند امیرسلیمانی

كمند: من چون از بچگي كار ميكردم عادت داشتم كه هزينههايم را خودم تأمين كنم آن زمان هم مشغول بازي در سريالي بودم كه تهيه كنندهاش پول ما را نميداد. يادم هست چند بار گريه كردم تا ذره، ذره پولم را گرفتم يك بار رفتم يخچال خريدم يك بار اجاق گاز و … خلاصه با اشك و آه زاري جهيزيهام را جمع و جور كردم، خيلي مختصر و در حد لوازم اوليهاي كه يك زندگي نياز دارد.

عروسی ما ساده بود. اما يك كارهايي كرديم كه جشنمان خيلي خاص شد. مثلاً دو سه روز وقت صرف كرديم تا ديوارهاي جايي را كه ميخواستيم مراسم را برگزار كنيم رنگ كنيم. بعد ديديم ديوارها خيلي خالي است بنابراين از يكي از دوستان كاريكاتوريست خواهش كرديم كه برايمان روي ديوارها كاريكاتور بكشد و او تعداد زيادي كاريكاتور كشيد كه همه را در جاي مشخص به ديوار زديم مثلاً بالاي ظرف ميوه يك كاريكاتور بالاي ميز شام يكي و …. خلاصه هر چند قدم يك كاريكاتور به ديوار زديم. و اين يكي از وجوه خاص مراسم ما بود كه من تا به حال هيچ جا نديدم. خرجي هم نداشت و خاطره شد.

ساناز سماواتی

مرد مورد علاقه من اول از همه بايد كچل باشد… (ميخندد) اما از همه مهمتر مهربون باشد.

به مظر من مهريه كلاً چيز بيربطيه، از نظر من كي داده، كي گرفته ولي در عوض هميشه به دوستانم ميگم بايد خيلي ساده و رو راست از همان روز خواستگاري حق طلاق را درخواست كرد.

در مورد شیوه ازدواج هم من بعضي نكات را از ازدواج سنتي ميپسندم و برخي نكات ازدواج مدرن را. مثلاً احترام به نظر بزرگترها و مراسم خواستگاري را به شيوه سنتي خيلي دوست دارم. دوست دارم در مراسم خواستگاري با شوهر آيندهام صحبت كنم و برخي چيزهاي ازدواج مدرن را هم ميپسندم.

مانی کسراییان

من از آن دسته افرادي هستم كه ميگويند نميخواهيم تا آخر عمر ازدواج كنيم. يعني دوست ندارم ازدواج كنم اما به ازدواج اعتقاد دارم و آن را به جز براي خودم در كل نفي نميكنم. اما در زندگی زناشویی رفاقت معتقدم و كاملاً قبول دارم كه برخي ازكارها كار زن هاست و برخي وظايف بر عهده مردهاست، بنابراين بعضي جاها را زن ميتواند خوب هماهنگ كند و برخي جاها را مرد.

اما خيلي سخت است و طول ميكشد كه بشود با يك نفر طوري هماهنگ بشوي كه حداقل مشكل پيش نيايد. اما من به آن نقطه ميرسم چون بايد حقم را از زندگي بگيرم. من مجردي را تجربه كردم، حقم است كه قسمت زندگي مشترك را هم با همه خوبيها و بديهاي خاص خودش تجربه كنم و نميخواهم اين فرصت را از دست بدهم. الان من از زندگي لذت ميبرم ولي كسي كه عاشق و متاهل باشد شرايط بسيار بهتر و زيباتري دارد.

اين كه به اميد شنيدن صداي كسي صبح از خواب بيدار شوي زیباست. زماني كه من با كسي زير يك سقف معذب نباشم اين يعني عشق / آزادي در حضور ديگري / ندار بودن دو نفر با هم به اضافه نو بودن در هر لحظه براي همديگر. يعني دو نفر در عين راحت بودن و يكي بودن هر لحظه براي هم نو باشند.

بهنوش بختیاری

من هيچ وقت دلم نميخواست لباس عروس آن چناني بپوشم و همه مثل شاهزادهها دورم جمع بشوند و آرايشگاه آن چناني بروم و ميليونها تومان خرج كنم و … به نظرم اصلاً درست نبود چون واقعيت اين است كه وقتي وارد اين وادي ميشوي و قرار است خرج كني، مرتب به سمت بيشتر خرج كردن ميروي و در كوران يك سري مسايل ميافتي كه اصلاً خوب نيست اگر قرار بود جشن عروسي بگيريم نميتوانستم يك ميهماني ساده بگيرم. وقتي قرار است لباس عروس بخرم نميشود كه بهترين را نخريد و … و به خودم گفتم اگر وارد اين خرجها بشوم بالاي سي ميليون بايد خرج كنم و ترجيح دادم اين كار را نكنم چون سادگي را دوست داشتم و احساس كردم اين طوري شوهرم بيشتر به من اعتماد ميكند و من هم همينطور.

مهريه هم در خانواده ما بالاست مثلاً دختر عمههايم كه ۱۵ سال پيش ازدواج كردهاند مهريههاي پنج هزار سكهاي داشتند. هنوز وقتي عروسيهاي آنها را به ياد ميآورم صحنههاي افسانهاي جلوي چشمم ميايد. ولي من با بابا صحبت كردم و گفتم اگر ده برابر اين هم مهريه داشته باشم من كه هيچ وقت مطالبهاش نميكنم بعد هم من به قصد زندگي به خانه محمدرضا ميروم و اصلاً در شان من نيست كه مهريهام را مطالبه كنم. زندگي من خلاصه ميشود در فيلمها و كتابهايم و CD هاي موسيقيام و كارم.

خيليها ميروند براي عروسيشان پول قرض ميكنند در حالي كه اكثراً اصلاً نميفهمند شب عروسي كه اين قدر برايش متحمل بار مالي ميشوند چه طور ميگذرد.

جواهر هم نخريدم فاميلهاي نزديك لطف كردند سكه و هديههايي مشابه به ما دادند و مادر محمدرضا هم يك سرويس بسيار ظريف چون سليقه من را ميدانست كادو دادند. تنها چيزي كه تهيه كردم يك قرآن بود. حتي آيينه شمعدان را كه مامان خيلي تاكيد كرد كه روشنايي زندگي است فكر كردم جا ندارم گفتم نميخواهم. حتي خريد عروسي هم نرفتيم من خودم لوازم آرايشي و لباس و … داشتم برايم خندهدار بود كه يك سري خريد قراردادي بكنم.


iconبراي دانلود اينجا كليك كنيد


icon ثبت نظر

Copyright © 2015 _ Design by : MrJEY