• افراد آنلاین : 0
  • بازدید امروز : 20
  • بازدید دیروز : 19
  • بازدید این هفته : 718
  • بازدید این ماه : 3975
  • بازدید کل : 498938
  • ورودی موتورهای جستجو : 1807
  • تعداد کل مطالب : 1117




عنوان محصول اول

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

عنوان محصول دوم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

عنوان محصول سوم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول

عنوان محصول چهارم

توضیح محصول
توضیح محصول
توضیح محصول




آخرین اخبار وب سایت
۷ سوالی که قبل از طلاق گرفتن باید از خودتان بپرسید

عقل سلیم می گوید مطرح کردن سوال های درست قبل از ازدواج اتفاق بهتری را رقم می زند اما آن روی سکه همواره نادیده گرفته شده است. به گزارش سلامت نیوز به نقل از روزنامه خراسان ،شاید دلیلش این است که در زمان طلاق، زوج ها در شرایط ناآرام و پراسترسی قرار دارند و به […]

رازهای زیبایی بدون آرایش صورت

🌀مژه‌های پرپشت🌀 کمی روغن کرچک اصل یا وازلین تهیه کنید و هر شب مژه‌ها و بیخ آن‌ها را با آن ماساز دهید. این کار به پرپشت شدن و افزایش طول مژه‌کمک می‌کند. 🌀کلید زیبایی، لایه برداری است!🌀 حتما هفته‌ای یک مرتبه با ماسک لایه‌بردار طبیعی یا اسکراب‌های موجود در بازار، صورتتان را لایه‌برداری کنید . […]

کنترل فشار خون با ازدواج

پژوهشگران علوم پزشکی می گویند که ازدواج ممکن است در نگه داشتن فشار خون در حد سالم موثر باشد. سایت پزشکان بدون مرز اعلام کرده است جزئیات خبر را در ادامه مظلب بخوانید


مراسم عقد کنان والیه دختر ناصرالدین شاه به روایت دستخط پدر
بازديد : iconدسته: اخبار

IMG_20181210_120007

روز شنبه ۲۱ شعبان [۱۲۸۹ ] صدر اعظم، امام جمعه و غیره رفتند اندرون در تالار تاج الدوله، والیه را برای حسین خان پسر [ میرزا محمد خان ] سپهسالار مرحوم عقد کردند

 

📌 روز دوشنبه[ ۲۳شعبان ]  خوانچه آوردند اندرون، در اندرون مجلس زنانه بود. والده شاه و غیره و غیره ، خواننده و غیره اندرون آمده بودند. من ناهار را بیرون خورده ، باز آمدم اندرون  تالار، دختر سالار ، والده شاه وزنها ناهار می خوردند، تماشا کردم ، بعد رفتم چند شیشه عکس انداختم . زن صدراعظم، گروپ انیس الدوله ، شکوه السطنه، زن ولیعهد، و غیره را انداختم،اخترالسطنه را انداختم،اما زنهای غریبه خیلی بودند،آدم خجالت می کشید. بعد بنای آوردن خوانچه شد، رفتم بالاخانۀ خودم تماشا کردم. کشیکچی باشی قرطی قدیم ،مرتضی خان، مصطفی خان،حاجی شریف خان و غیره جلو خوانچه بودند، گوشت آدم از دیدن کشیکچی باشی می ریخت، عصائی در دست ، کج کج راه می رفت.

 

📌 خلاصه بعد از شام رفتم بیرون ، پدر زاغی مدتی بود ناخوش بود ، چند روز پیش از این فوت شد و نمی خواستند خبر بدهند، امروز که روز عروسی بود زاغی هم داخل زنها می خندید راه می رفت، قبل از آوردن خوانچه و کریم شیره ای و غیره، نه نه غلامرضای معروف که اندرون است، رفته بود به زاغی گفته بود سرت سلامت باشد، پدرت مرده است، در بین عیش و خنده، زاغی را محروم کرد، عزادارش کرد.

خلاصه مجلس و غیره برگزار شد.

 

📌 یک زن سیاه رخت بازیگری پوشیده امروز با دسته خواننده ها آمده بوده است.عایشه به من گفت که تماشا دارد ، وقت غروبی خواننده آمده نِسَرْ زدند، او هم رقصید، تازه از شیراز آمده است ، اسمش هم حاجی قدمشاد  بود، خوب می رقصید، خوب می خواند


iconبراي دانلود اينجا كليك كنيد

سایر صفحات سایت

Copyright © 2015 _ Design by : MrJEY